قبلی





بعدی
تاریخ انتشار  :  12:46 عصر ۱۳۹۲/۶/۱۸
تعداد بازدید  :  308
Print
   
آشنایی با اصطلاحات و وازه ها در دنیای نمایش

آشنایی با اصطلاحات و وازه ها در دنیای نمایش

مطالب  مربوط به هنــــــــــــر
1 – هنر انتزاعی 

یا هنر مجرد ( آبستره ) به هنری اطلاق میشود که هیچ صورت یا شکل طبیعی در جهان  در آن قابل شناسایی نیست و فقط از رنگ و فرم های تمثیلی و غیر طبیعی برای بیان مفاهیم خود بهره میگیرد . این اصطلاح معمولا در مقابل هنر فیگوراتیو استفاده میشود و در معنای وسیعش میتواند به هر نوع هنری اظلاق شود که اشیا  و رخدادها ی قابل شناخت را باز نمایی نمی کنند . ولی عموما به آن گونه از آفرینش های هنرمندان که از هرگونه تقلید طبیعت یا شبیه سازی آن به مفهوم مرسوم در هنر اروپایی  روی می گردانند .

تاریخچه

در ابتدای قرن بیستم این واژه برای مکاتب هنری چون کوبیسم و فوتوریسم بکار میرفت . چرا که در اینگونه مکاتب طبیعت در صورت های ساده و یا مبالغه شده تنها تصوری از موضوع طبیعی اصلی . بیان میشد .  در نقاشی های اینگونه سبک ها هدف عموما ضبط و روایت حقیقت اشیا بود نه لزوم شکل ظاهری آنها وبه گفته مورخان هنر مدرن ، کاندینسکی نخستین نقاشی است که حدود سال 1910 نخستین نقاشی کاملا غیر باز نما را عرضه کرده است و از آن پس هنر انتزاعی مدرن در بسیاری از جنبش ها و مکاتب هنری مختلف پرورانده شده است . 

تجرد گرایی

تجرید گرایی به رعایت اصول و جنبه های عملی تجرید به منظور هر چه ساده تر کردن اثر هنری از یک سو و هرچه گویا تر غنی تر کردن زبان و بیان آن از سوی دیگر اطلاق میشود .  در حوزه هنرها و ادبیات فارسی تجرید را غالبا ایجاز گفته اند . آثار سعدی و حافظ از نمونه های بارز تجرید گرایی و اصالت ایجاز در ادبیات کهن فارسی به حساب میایند.

هنر فیگوراتیو 

به آن دسته از آثار هنرهای تجسمی ، غالبا نقاشی و تندیس اطلاق  میشود که در آن نمودی از دنیای واقعی وجود داشته باشد . این اصطلاح در مقابل هنر انتزاعی به کار میرود .

فوتوریسم 

آینده نگری .یکی از جنبشهای هنری اوایل قرن بیستم بود . مرکز این جنبش ایتالیا  بود. و در کشورهای دیگر از جمله روسیه نیز فعالیت داشتند .  فوتوریست ها در بسیاری از زمینه ها مانند ادبیات . نقاشی . مجسمه سازی . سفالگری . تئاتر . موسیقی و معماری فعالیت داشتند .  فردی ایتالیایی به نام فیلیپو توماسو مارینتی با انتشار بیانیه فو.توریسم در سال 1990 در روزنامه فیگارو فعالیت جنبش را رسما آغاز نمود . او در بیانیه نوشته بود که : فوتوریست ها از هنر گذشته بیزارند و دغد غه های اصلی این جنبش پویایی ، سرعت و تکنو لوژی است . برای فوتوریست ها ماشین . هواپیما و شهر های صنعتی  نشانه بسیار مهمی بودند چرا که آنها  پیروزی انسان بر طبیعت را نشان میدادند.ََ

پارادکس

در منطق به حکم یا احکامی به ضاهر صحیح گفته میشود به منجر به تناقض میشوند یا با شهود مطابقت نمی یابند . در عین حال به جملات متناقض و حتی مخالف که یک حقیقت واحد را بیان می کنند نیز پارادکس می گویند .

پارادکس

پارادکس به استدلالی می گویند که حکمی که قبلا" درستی  آن اثبات گشته را نقض کند .

تحلیل

تحلیل یعنی پی بردن و جدا کردن عناصر درونی یک اثر نمایشی 

عناصر نمایش

عبارتند از . موضوع "تم " مضمون "بن اندیشه " ژانر " گونه " مکتب . سبک . ساختمان کلی اثر . شخصیت پردازی . زبان نمایشی " دیالوگ نویسی " . جایگاه اثر در مجموعه آثار نویسنده . ارتباط اثر با زمان نگارش اثر . تاثیر اثر مورد بحث بر روند تاریخ ادبیات نمایشی . نشانه شناسی اثر . ساختار نمایشی و فضای نمایشی و فرعی دسته بندی میشود .              

مضمون : ( اندیشه ورای اثر ) عبارت از دیدگاه نویسنده در خصوص موضوع که در پی انتقال آن به مخاطب است . مضمون همان بن اندیشه یا بن مایه یا درون مایه اثر " پیام یا محتوا" است . به تعریفی مضمون اندیشه ای است که به مخاطب القا میشود.

ژانر : گونه

دسته بندی یا گروه بندی اثر با توجه به موضوع نمایش است از جمله تراژدی . کمدی . درام . ملودرام  و .....

مکتب 

اولین شناسه مکاتب واژه  (( ایسم )) است . تحلیل گر باید مکتب اثر را تعیین کند. البته باید گفت که یک اثر نمایشی ممکن است تحت تاثیر مکاتب مختلفی باشد . مکتب عبارت است از ویژگی های عمدتا مشترکی که در آثار گروهی از هنرمندان و اهالی ادب متجلی میشود 

سبک : ( استایل ) 

همان ویژگی های شخصی یک هنرمند در آثارش است .

تراژدی

بنا به تعریف یونانی اثر ، اثری است که به مرگ قهرمان اثر می انجامد و نگاهی غمگینانه دارد .  در دو دوره به اوج شکوفایی رسید ( دوره یونان باستان ) و ( دوره الیزابت )

کمدی 

نگاهی شاد به زندگی است  هر چند مسائل آن تلخ باشد. کمدی زاییده ناهماهنگی است به این معنی که هر گاه ناهماهنگی چیزی با چیز دیگر ایجاد خنده کند ، کمدی خلق میشود . ریشه کمدی در یونان باستان است . کمدی چند نوع است . کمدی طبایع ( سرشت )  کمدی شخصیت و کمدی موقعیت .

کمدی تراژدی 

طنزی استکه باطنی تراژیک دارد . مانند آثار چخوف و دورنمات . همچنین آثار ابزورد نیز به این ژانر نزدیک هستند . در این ژانر شخص تنبیه میشود و لی کشته نمیشود. 

ملودرام 

نمایشی است با زمینه هایی از کمدی و تراژدی که مهمترین اجزای آن احساساتگری و هیجانگرایی است و بیشتر به مسایل خانوادگی میپردازد . از معروف ترین آثار این ژانر خانه عروسک نوشته هنریک ایبسن است 

درام 

به نمایش های جدی که بار تراژیک در آنها بالا نیست اطلاق مِشود . مانند آثارپلیسی . البته واژه درام در یونانی به معنای عمل نمایشی یا نمایش است . 

ساختمان کلی اثر 

ارسطویی : الزاما باید دارای آغاز میانه و پایان بوده و همذات پنداری میان شخصیتها و مخاطب حاصل آید و شخصیت های پروپاگونیست و آنتاگونیست بطور مشخص قابل تمیز باشد .

اپیک :  ( فاصله گذاری – حماسی ) عدم ارتباط حسی بین مخاطب و اثر و جایگزینی  رابطه فکری و عقلانی و همچنین روایت داستان به جای وقوع داستان و قطع کردن نمایش در جاهای که امکان رابطه و پیوند  حسی نمایشنامه و مخاطب وجود دارد از مشخصات این ساختمان نمایشی است .

مدرن : هر زمان ساختمان متعارف درام نویسی از اساس بر هم ریخته شود شاهد ساختمان جدیدی خواهیم بود که می توان یه آن ساختمان مدرن اطلاق کرد . نمونه های بارز آن آثار ابزورد هستند مانند " در انتظار گودو " نوشته بکت 

شخصیت پردازی

عبارتست از ویژگی هایی که نویسنده به قهرمان اثرش میدهد . تعریف روانشناسانه آن عبارت است از چیزی که فردی را از فرد دیگری متمایز میکند . اشخاص نمایش به دو گروه کلی تیپ و کاراکتر دسته بندی میشوند.

تیپ :  ( نمونه کلی ) اشخاصی هستند که ویژگی کلی یک گروه یا قشر را در خود دارند .

کاراکتر : ( شخصیت ) قهرمانی است با ویژگی های خاص خود که فقط بر خودش منطبق است ، که دارای چند بعد هست .

بعد فیزیکی : هر چیزی که در ظاهر از فرد میبینیم و یا به توسط نویسنده مشخص میشود . ( لاغر ی چاقی . بلندی کوتاهی و نقص فیزیکی )

بعد اجتماعی : عبارت است از رتبه های اجتماعی فرد و شغل و جایگاه او در اجتماع 

بعد روانی : این بعد تمام خصایص روانی اعم از ژنتیک و تاثیرات روانی فرد از تعامل با اجتماع را در بر میگیرد . و این بعد را یکی از دلایل قوت یا ضعف شخصیبت پردازی در هر اثر می توان بر شمرد . این بعد تمام فرایندهایی که ناخودآگاه شخصیت را مورد تاثیر قرار میدهد را دربر می گیرد.

بعد اعتقادی : عقاید و جهان بینی و دیدگاههای فرد را شامل میشود .

زبان نمایش

واژگانی که نویسنده در ارتباط با قهرمانان خود انتخاب می کند . به چند علل وابستگی دارد .

زمان وقوع اثر : زمان نوع بیان ،زبان را تعیین میکند .

شخصیت های نمایش : هر طبقه و هر گروه اجتماعی از فرهنگ واژگان و ادبیات خاص خود برخورداربوده و زبان خاص خود را می آفریند.

ژانر و مکتب نمایش : زبان در آثار کلاسیک فخیم است ولی در آثاری مانند ابزورد کاملا" بازی میکند.

فنوتیک و آوا : ( گویش ) نویسنده در عین اینکه دیالوگی را برای پرسوناژها می نویسد که همراه آنان است از یک هندسه کلامی زیباتر استفاده میکند . چرا که دیالوگ نمایشی کلامی است گزیده شده  ، ولی الزامی نیست که تمام دیالوگها شاعرانه یا فیلسوفانه باشد . به عبارتی کلام در عین اینکه باید با پرسوناز ها همسان باشد باید از پرداخت و پالایش هنری نیز برخوردار باشد .

کاربردهای دیالوگ نمایشی :

1 – معرفی پرسوناز نمایشی : شخصیت با کلام خود را معرفی میکند.

2 – پیشبرد داستانی نمایشی : دیالوگ ها باید در راستای پیشبرد داستان باشند و از پرداختن به اتفاقات زاید که عاری از موقعیت دراماتیک هستند پرهیز شود. دیالوگ باید موجز ترین شکل ممکن باشد .

جایگاه اثر در مجموعه آثار نویسنده : باید از نظر محتوایی و ساختاری بررسی شود.

ارتباط اثر با زمان نگارش و تاثیرات متقابل

 فضای سیاسی ، اجتماعی : اثر هنرمند با زمان و فضای دوران زندگی او در ارتباط است  که گاها"این فضا در آثار نمایشی تاثیر عکس می گذارد . برای مثال در جامعه خفقان ، تئاتر سیاسی رشد می کند . تحولات اجتماعی ، مکاتب فلسفی ، فکری و انقلاب ها بر هنرمند و آثارش تاثیر مِگذارد . برای نمونه ژان پل سارتر در برابر جنگ جهانی و مبارزات ملت کوبا  ، الجزایر و .... به عنوان یک روشنفکر واکنش نشان میدهد

  جو فرهنگی : جو فرهنگی اگر باز باشد تولیدات با تعداد و کیفیت بالا تولید میشود . گاه آثاری نیز با تاثیر از جو فرهنگی تولید می شوند ، مانند آثار طنز انتقادی که بعد از دوران مشروطیت شکل گرفتند . 

نشانه شناسی در اثر : 

صحنه نمایش پهنه نشانه هاست . تحلیل گر باید به کارکردهای نمادها در اثر پرداخته   و نشانه ها را باز گشایی نماید . لازم بذکر است نماد و نشانه علاوه بر قابل بازگشایی توسط مخاطب ، نباید پیش پا افتاده و دم دستی باشد . 

فضای نمایش 

عبارت است از ترکیب درست عوامل با یک دیگر که حالت خاصی را در ذهن مخاطب بوجود میاورد .

فضا  به معنی حالت نمود کلی اثر است و آنچه که در ساخت فضای نمایش بسیار بسیار موثر است  انتخاب درست و بجای کلام نمایشی و سایر عوامل مثل نور . دکور . لباس. رنگ و موسیقی ........

بطور مثال برای نمایش تراژدی از نورتیره و رنگ قهوه اِ ی. – رمانتیک  نور روشن و رنگ صورتی . مذهبی نور و رنگ سبز

ساختار نمایشی 

عبارت است از قراردادن عناصر یک نمایش در جای خود تا نویسنده به مراد خود در بهترین شکل دست یابد . 

معارفه : یعنی دادن آگاهی و اطلاعات در خصوص شخصیت ها و موقعیت نمایشنامه که در قالب چند گروه قابل بسته بندی است . 

تعریف مستقیم  : اطلاعات مستقیم به مخاطب داده میشود . مانند کارهای کودک  یا کارهایی که از راوی و گروه کر استفاده میشود 

تعریف غیر مستقیم : با یاد آوری خاطرات گذشته یا با صحبت ندیمان و کلفت ها در نمایش های قدیمی 

تعریف از طریق فراهم نمودن موقعیت استثنایی : برای مثال عده ای در یک اطاق گاز گیر افتاده و شخصیت خود رابروز میدهند 

تعریف از طریق تجدید دیدار  : مثلا در نمایش دو پیرمرد خاطرات گذشته را مرور میکنند .

تعریف از طریق معرفی اشخاص به همدیگر . بمانند مهمانی ها 

تعریف از طریق تحریک اعصاب : دعوای زن و شوهری که از همدیگر میگویند .

هماهنگی : به معنی قرار دادن عناصر صحنه د رکنار همدیگر که ایجا ناهماهنگی کند. در واقع هماهنگی درست در نمایشنامه همان ناهماهنگی است . شیوه خلق هم آهنگی چنین است .

1 – اجتماع ضدین ( اضداد ) ارتباط دو عنصری که باهم سازگاری ندارند . 

2 – تفارق احباب : جدا کردن دو عنصر که به هم وابسته اند . ( مانند جدایی رومئو و ژولیت )

3 - آشفتگی : به معنی ار بین بردن نظم حاکم بر صحنه . نمایش ممکن است با آشفتگی شروع گردد .

کشمکش : جدال دو قطب نمایش ( پروتاگونیست و آنتاگونیست ) پروتا گونیست در جهت تغییر وضع موجود میکوشد و آنتاگونیست در پی آنست وضع موجود را حفظ نماید . 

کشمکش انواع مختلف دارد .

1 – آدمی بر ضد طبیعت   2 – آدمی بر ضد سرنوشت   3 – آدمی بر ضد آدمی 4 – آدمی بر ضد خود  5 – آدمی بر ضد جامعه

انواع کشمکش به اعتبار ماهیت کشمکش 

 کشمکش ساکن : نمایش حرکت نمیکند در واقع کشمکش وجود ندارد 

کشمکش تو ام با جهش : بدون طی مراحل درگیری صورت میگیرد 

کشمکش تصاعدی : مرحله به مرحله به اوج خود میرسد 

کشمکش پیش برنده : بوسیله شناخت از بالقوه های پرسوناژ در گیریهای بعدی را میتوان پیش بینی کرد . 

پیچیدگی : زمانی لست که کشمکش به اوج خود میرسد و حوادثث به هم گره میخورند 

بحران  : مرحله ای است که بایستی تکلیف درام یکسره و آخرین فرجه ای است برای کمکش برای کل کشمکش.


تعلیق ( سوسپانس )

عبارت است از انتظاری که مخاطب برای دیدن نتیجه کشمکش دارد 

تعلیق میباید در سرتا سر نمایش وجود داشته باشد . اما همگام به اوج رسیدن نمایشنامه تعلیق هم باید گسترش یابد و اوج تعلیق بعد از مرحله بحران است .

تعلیق به معنی معلق گذاشتن رویداد نمایشی میباشد  . بطوریکه تشنگی مخاطب نسبت به پیگیری داستان بیشتر شود. البته تعلیق می بایست منطقی بوده و در حد ظرفیتهای داستان استفاده شود 

فاجعه : به معنی اتفاق نهایی است که کار درام را یکسره میکند . فاجعه الزاما به معنی رویداد بد نیست . به عبارت دیگر ، به رویداد نهایی که نقطه پایان کشمکش است فاجعه اطلاق میشود .

فاجعه دارای 2 کیفیت است . 

1 – غافلگیر کننده       2 – زمینه های آن را از قبل به مخاطب ارائه نمایند .

نتیجه یا فرود : مرحله ای است که درام به وضعیت ثابت بر میگردد . این وضعیت با وضعیت سابق متفاوت است .

کمدی ::::

یکی از سبکهای نمایشی است که ریشه از نمایشهای یونان دارد . 

در ظاهرهدف کمدی خنده و تفریح است . اما در واقع مسائل جدی در پرده شوخی نشان داده میشود . در نمایش کمدی شخصیت قهرمان و شکست آنان بیشتر جنبه شادی آور و عمدتا"ی داره و معمولا" بیننده به آن توجه  جدی نمکیند . بیننده کمدی می داند که فاجعه ای بزرگ  اتفاق نخواهد افتاد بلکه سیر حوادث در جهت پیروزی قهرمان یا قهرمانهای نمایش است . قهرمان کمدی از قشر متوسط  یا پایین جامعه انتخاب میشود که در طول نمایش مرتکب اشتباهات و یا رفتارهایی میشوند که مخاطب بر درد ساز بودن یا اشتباه بودن این اعمال اشراف دارد .

ارسطو مینویسد : کمدی تقلید و محاکاتی است از اطوار و اخلاق زشت . نه این که توصیف و تقلید بدترین صفات انسان باشد ، بلکه فقط و تقلید و توصیف اعمال و اطوار شرم آوری است که موجب ریشخند و استهزا میشود . آنچه موجبب ریشخند و استهزا میشود امری است که در آن عیبو زشتی هست . اما آزار گزندی از آن عیب و زشتی به کسی نمیرسد .......


انواع کمدی ::

1- کمدی رمانتیک : 

اوج آن در آثار شکسپیر و نویسندگان  دوره الیزابت است . این نوع کمدی مشتمل بر حوادث و ماجراهای عاشقانه زنی است که قهرمان کمدی است . البته این عشق  علی رغم همه مشکلات و موانع به شادکامی می انجامد . از نمونه های معروف این نمایش  ، رویای نیمه  شبت تابستان اثر شکسپیر ، است . ریشه اساطیری کمدی رمانتیک جشن های باستانی پیروزی بهار بر زمستان است . 


2 – کمدی طنز  :

در این نوع کمدی ، کسانی که قوانین  اجتماعی را مراعات نمیکنند مورد تمسخر واقع میشوند و نویسنده از بی نظمی  های اجتماعی  انتقاد میکند و دغلکارانی که قهرمان هستند معمولا سرنوشت خوبی ندارند .


3- کمدی رفتاری :

این اصطلاح بر مبنای آثار شکسپیر از قبیل کمدی هیاهوی بسیار برای هیچ وضع شده است . دراین نوع کمدی ها از اعمال زشت بزرگ زادگان و توطعه های طبقات اشراف سخن رفته است . تاثیر شادی بخش آن در گرو مکالمات خنده داری است که ما بین  شخصیت ها ردو بدل میشود . در این گونه کمدی قراردادها و رسوم اجتماعی مورد برسی قرار میگیرد . یکی از مسائل مثلا" نزاع های عشقی است . موضوع دیگر رفتار شوهران حسود نسبت به همسران خود . نمونه این گونه کمدی < اهمیت ارنست بودن > اثر اسکار وایلد است . جرج برنارد شاو و سامرست موآم هم به این شیوه آثاری آفریده اند .

4 – کمدی فارس ::::

اثری است که خواننده یا بیننده  را از صمیم دل به خنده وا می دارد و از این روی به آن کمدی سبک هم گفته اند و امروز بر این شیوه فیلنامه های سینمایی سبک و خنده داری میسازند . در کمدی فارس قهرمان را یا خیلی بزرگ میکنند یا خیلی کوچک و اورا در موقعیت های خنده داری قرار میدهند . مولیر آثاری به این شیوه دارد . 

5 – کمدی اخلاط اربعه  :::::

کمدی است که در آن عدم تعادل یکی از اخلاط ( سودا – صفرا – دم – بلغم ) قهرمان را دچار یکی از امراض کرده است . 

6 – کمدی سانتیمانتال :::::

کمدی پیایان قرن 17 در انگلستان است که در آن هدف این بود بیننده را به جای خنده به گریه بیاندازد و این شیوه در فرانسه هم معمول شد .

7 – کمدی شخصیت :::::

کمدی که در آن خصوصیات اخلاقی یا رفتاری قهرمان که خلاف عرف جامعه است و با شیوه ای اغراق آمیز بزرگ نمایی شده مورد توجه و نقد قرار میگیرد . از نمونه های درخشان این نوع کمدی می توان خسیس مولیر را با محوریت شخصیتی بسیار مال پرست به نام هارپاگون را نام برد . 

8 – کمدی موقعیت :::::

کمدی حاصل از گرفتارآمدن قهرمان در شرایط ناطلبیده و گاها": متضاد با موقعیتش را گویند . 


                                             ::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 

گروتسک ::::

گروتسک یا همان طنز سیاه جلوه داده بسیار سیاه یک ضعف است . در لغت هرچیز تحریف شده ، زشت ، غیر عادی ، خیالی یا باور نکردنی را گروتسک یا صور عجایب یا عجیب و غریب گویند .

 عناصری که در یک اثر گروتسک قابل تشخیص است . 

1 – ناهماهنگی  2 – خنده آوری و خوفناکی  3 – افراط و اغراق  4 – نابهنجاری 

1 – ناهماهنگی – شاخص ترین خصیصه گروتسک عنصر ناهماهنگی است . این ناهماهنگی می تواند از کشمکش ، برخورد ، آمیختگی ناهمگونیها یا از تلفیق ناجورها ناشی شده باشد . 

2 – خنده آوری و خوفناکی . همه کسانیکه در مورد گرو تسک نوشته اند ، آن را با مضحکه و هراس در آمیخته اند . عده ای گروتسک را نوعی کمدی میشمارند و آن را در رده بورلسک ( نوعی تقلید ) و انواع دیگر مضحکه عامیانه طبقه بندی کرده اند . عده ای بر کیفیت خوفناک گروتسک تکیه دارند . و گرو تسک نباید به گونه ای باشد که در سرانجام  اثری مضحک و تفریحی از کار در آید یا مخاطب می پندارد که با مضحکه روبروست و نفس اثر را که وحشت و نفرت مجسم است جدی نگیرد . البته باید دقت نمود تنها در اثر کشمکش عنصر های متضاد است که تاثیر ویژه گروتسک حاصل میشود.

3 – افراط و اغراق . گروتسک دارای طبعی افراطی است و عنصر اغراق و زیاده روی از خصایص بارز آن است . بدین جهت اغلب از روی اشتباه با فانتزی و خیال پردازی هم ردیف شمرده میشود . دنیای گروتسک حقیقی ، مستقیم و بی پرده است . و همین است که آن را قدرتمند میسازد .اگر اثر در دنیای خیالی  و بدون اشاره به دنیای واقعی خلق شود دیگر گروتسکی وجود نخواهد داشت .

4 – ناهنجاری :  ناهنجاری منشا مضحکه و انزجار است . واکنشهای معمولی که نسبت به گروتسک نشان  داده میشود ( احساس نشاط و انزجار ، خنده و ترس ، جاذبه و دافعه همزمان ) حاصل مواجهه با نابهنجاری شدید است . شاید بخاطر همین ماهیت ناهنجار در گروتسک و نحوه عرضه مستقیم و افراطی این بهنجاری است که آن را به عنوان مطلبی عذاب دهنده و نفرت انگیز ، توهین به عفاف و طغیانی علیه حقیقت و هنجار محکوم میکنند . 

(( بورلسک ))

یا بورلاسک ، نوعی  سرگرمی تئاتری مضحک و طنز آمیز که معمولا بر تقلید و ادای کسی را در آوردن مبتنی است . این شیوه گاهی شکل اغراق شده گروتسک ( که گاه معادل یا صور عجایب تلقی شده است ) میباشد . 

بورلسک در قرن بیستم و در امریکا با شکلی از نمایش واریته که جذابترین بخش آن استریپ تیز یا همان رقص برهنه ( رقص توام با برهنگی تدریجی رقاصه ) بود همراه گشت . 

کلمه بورلسک در اصل یک کلمه ایتالیایی الاصل است که به تدریج معنی اصطلاحی پیدا کرده و در مورد هنرپیشه ای که ادای مضحک یک موضوع جدی را در آورد به کار رفته است . آن را معادل موزیک هال یا ورایتی ( واریته ) هم دانسته اند . بورلسک اندک اندک در امریکا معناهای جدید یافت . استریپ تیز و هنرپیشه ای که شوخی های رکیک میکنند . این نوع نمایش در دهه 30 از میان رفت . فیلم روبن مامولیان به اسم کف زدن محصول 1929  تصویر بسیار خوبی از روزهای پایانی رواج این نوع نمایش بدست میدهد . اما در دهه 60 ، شکل جدید این طرز نمایش اوج موفقیت خویش را در فیلمهایی مثل : شبی که آنها به کافه مینسکی حمله کردند  (1968 ) و جبیپسی ( 1969) تجربه نمود . 

                                                          ::::::::::::::::::::::::::::::

ابژکتیو 

ابژکتیو  ((( عمل عینی ))) که بلا واسطه بر صحنه است . مثل دست دادن . نشستن و برخاستن یا هر عمل ریز و درشت دیگر که قابل رویت و دیدن میباشد ، که حتی شامل پلک زدن و دم و باز دم  هم میباشد .

سوبژکتیو 

 (( عمل ذهنی )) که ریشه اعمال ابژکتیو یا عینی است میباشد. علتی است که باعث میشود بازیگر به جای آن لیوان را با دست چپ بگیرد با دست دیگر بلند کند . سیگار را به گونه خاصـــی روشن کرده و دود کند . یا اینکه با حالتی خاص بنشیند ... از این روست که همه صحنه مملو از واقعیات عینی است . که متاثر از حقایق ذهنی میباشد . بیو مکانیک این چرایی را با تمام وجود استفاده و پیروی و میکند و این نوع از عمل که مهمترین نوع عمل در شیوه بیو مکانیک است به یا ابر عمل یا همان کنش معروف است . 

کنش چیست ؟ و نوع استفاده از بیو مکانیک از کنش چه گونه است ؟

( کنش ) عملی فراگیر است که مانند فضایی غالب  : " اعمال ذهنی و عینی " کنترل میکند . کنش یک فضاست . زمینه ای است که (( موجود )) یا (( چیز )) و اعمال و ذهنیت اورا وادار به گزینش فلان عمل و گفتار و واکنش می نماید . ( کنش ) سبب متشخص شدن اعمال و شخصیت می شود . به این معنی که اگر شخص قرار است نگاهی به موضوعی بیندازد تنها به یک حالت خاص اینکار را میکند . به همین دلیل است که بازیگری کنش گرای (( جیمز دین )) یا (( مارلون براندو )) و (( الک گینس )) (( مایکل کین )) (( رابرت دو نیرو )) و سر لارنس اولیویه و ..........  در هر نقش آنچنان متفاوت و البته قاطع و ویژه است که گویی هیچ کس دیگر قادر به ایفای آن نقش به خصوص جز همان بازیگر به خصوص نیست . 

بیو میکانیک : گونه ای بازیگری منحصر به فرد است که فقط بازیگران توانمند تئاتر می توانند از عهده آن بر آیند . شیوه ای قدرتمند است که کارگردان و بازیگر را قادر میسازد تا هر آنچه را که در اندیشه زیبایی شناسانه و رویاهای هنری خود ، طرح ریزی کرده اند عینیت صحنه ای ببخشند . به لحاظ فلسفه کار کردی بیو مکانیک تنها شیوه ای برای خود نمایی و چالشهای فیزیکی بازیگران نیست . بلکه شیوه ای ناگزیر و لازم است . البته انتخاب آن توسط کسانی صورت می پذیرد که چیزی بیش از الفبای تئاتر میدانند .

    

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمام حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می‌باشد | نقشه سايت
>